story

Monday, March 20, 2006

وقتي به مامانم تلفني گفتم که نزديک بود مشروط بشم اما با لطف يکي از استادان گرامي از اين بلاي خانمان سوز رهايي يافتم درد فحشهايي که بهم داد از درد کير کلفت استادمون بيشتر اذيتم کرد. khejel
بله همونطور که فهميدين بنده البته از روي ناچاري مجبور شدم با کس دادن از مشروط شدن رها بشم و اين لکه ننگ توي پرونده دانشجوييم ثبت نشه اما از جايي براتون مي گم که کارنامه درخشانم را گرفتم:

--الهي ذليل شي مرد,الهي از گردنت بشکنه , الهي چشماي هيزت دربياد که کسي رو بخاطر اينکه بازم سر کلاست ببينيش دوبار نندازيش,الهي تخمات بترکه,الهي کيرت دوشقه شه که انقدر هوسراني,الهي...
-اه بسه ديگه توام بابا برو باش صحبت کن شايد بهت نمره داد
--آخه سمي جونم(مخفف سميرا)قربون اون قيافه چپ و چست برم مگه چند نمره مي تونم با حرف ازش بکشم؟يک نمره؟دو نمره؟سه نمره؟بابا من هفت نمره مي خوام تا 10 بشم.
-خب چرا بيشتر نخوندي عزيزدلم؟
--وا سميرا من که دفعه دوممه اين درس و گرفتم يعني بعد از دوبار همش سه نمره تونستم بگيرم.اگه سرهمه کلاساش خوابمم مي برد 7 مي گرفتم نه سه gerye
-ببين رفت تو اتاق اساتيد کسي هم نيست برو باهاش صحبت کن.

سريع زير چشمم رو با اشکام پاک کردم و با خشم در اتاق را کوبيدم.
-بله؟
--سلام استاد
-به به به سلام خانوم...
--استاد اومدم ازتون تشکر کنم
-بابت؟
--اينکه نمرمو 3 رد کردين,باورم نمي شد انقدر زياد بشم.
- lol عزيزم چرا درس نخوندي؟
(عزيزت اون ننه کس کشته)
--استاد يه سوالي بکنم راستشو بهم مي گيد؟
-آره عزيزم بگو.
--چرا منو دوباره انداختيد؟
-اگه فکر کردي منظوري داشتم داري اشتباه مي کني.خودت درس نخوندي.
-- mote'ajeb استاد مي دونيد با اين نمره اي که به من دادين بنده مشروط مي شم.
-عوضش دفعه بعد درس مي خوني.
--نمي دونم چرا فقط از درسهاي شما مي افتم.
-
--در هر صورت ممنون با اجازه
-صبر کنيد خانوم...شايد بتونيد راضيم کنيد که بهتون نمره بدم.
--چه جوري؟
-فرداشب ساعت 8 بعد از آخرين کلاسم جلوي در دانشگاه توي ماشين منتظرتون هستم.مي تونيد بريد.
mote'ajeb

تا فرداشب که ماشين دوو اسپروي نقره اي رنگشو جلوي در دانشگاه ديدم هزاربار مردم و زنده شدم.مرتيکه خنگ چه جايي هم قرار گذاشته بود.سميرا هم که همش مسخره بازي درمي آورد و همش فکر خودش بود مي گفت ببين وقتي داشت سينه هاتو مي خورد بهش بگو نمره منم زياد کنه وقتي...دادي سرش زدم که تمام اعتماد بنفس بزور بدست آوردمو به باد داد بهش گفتم بدبخت فکر اون کس بيچاره من نيستي که مي خواد اون کير گندشو بکنه توش کيرش حشري نشده از روي شلوار انقدر پيداست واي به حال وقتي بخواد بزرگ بشه.انگار خودمم مطمئن بودم که مي خواد منو بکنه تا بهم نمره بده.با احتياط در ماشينش رو باز کردم:
--سلام اجازه هست؟
-سلام بيا بالا
--امرتون؟
-چه عجله اي داري,اگه تو درس خوندنم عجله مي کردي نمرت اين نمي شد.
(کس عمت)
-خب پيشنهاد بده؟!
--شما بايد بدين.
-دادن رو که تو بايد بدي اما پيشنهاد رو من مي دم.
چه بيشعور
-بريم خونه؟
--شما نمي ترسين به اين صراحت اين پيشنهاد رو مي ديدين؟
-نه,چون مي دونم کمتر از اون پسرايي که تو دانشگاه بهشون دادي نيستم.
--استاد من پياده مي شم.ترجيح مي دم اخراج شم تا...
-نه , من امشب بدجوري حالم بده
راستش يه خورده ترسيدم واسه همين بدون حرف رفتيم به طرف قتلگاه
دم در يه باغ بزرگ سه تا بوق زد و وارد شد.به عمارتش که رسيديم گفت پياده شو.
شهوت از نگاهش مي باريد با خودم گفتم خوب شد حمام کردم و يه صفايي دادم اگه نه از فردا هروقت منو مي ديد مي گفت مرده شوره خودت و اون کس پشمالوتو ببرن.
يه موزيک ملايم توي اتاقش گذاشت و اومد به طرف من , وقتي بغلم کرد کير گندش به کسم مي خورد.اول يه خورده مثل اين فيلما لب و گردنم رو خورد ولي وقتي ديد من عکس العمل نشون نمي دم صاف تو چشمام زل زد و گفت خيلي وقته منتظر اين لحظه بودم نمي توني ازم بگيريش لقبت رو مي دونم بين پسرا چيه "شاه کس" نه؟ mote'ajeb
زبونم قفل شده بودوهم ازش مي ترسيدم هم کيرش که بهم مي خورد داشتم مست مي شدم چقدر بده يه دختر زود حشري بشه نه؟ zaboon deraz
دوباره بغلم کرد اما اينبار اول مقنعه ام رو برداشت که اصطکاکش باعث شد موهام تو صورتم ولو بشه و بوي شامپويي که شب قبل زده بودم تو هوا منتشر بشه.بعد از اينکه خوب موهامو بو کرد شروع کرد باز کردن دگمه هاي مانتوم.اينم بگم که بخاطر گرمي هوا يه تاپ زير مانتوم پوشيده بودم که همون باعث شد کيرش بيشتر بلند بشه نمي دونم تا کجا جا داشت اما انگار مرحله اي بلند مي شد چون بعد از کندن شلوارم و با ديدن شورت توري قرمزي که پوشيده بودم کيرش داشت تو شلوارش منفجر مي شد و بلافاصله شلوارشو کند و همونطور ايستاده کيرشو گذاشت لاي رونم منم که ديدم اين که دارهکار خودشو مي کنه بذار لااقل منم يه لذتي برده باشم پيرهنشو کندم.
حسابي ذوق کرده بود که منو رام کرده بعد شروع کرد به خوردن سينه هام.يه لحظه ياد سميرا افتادم و خندم گرفت اما ديدم اگه حالا تقاضامو نکنم يه وقت مرتيکه حالشو که کرد نمرمم زياد نمي کنه.سرشو از روي سينم برداشتم و بهش گفتم:

--نمرم چي مي شه؟
خنديد و همونطور که به کسم زل زده بود گفت
-محفوظه
همونوقت رفتم روي تختش دراز کشيدم و دستمو به نشانه بيا تو بغلم دراز کردم.
با اشتياق اومد کنارم روي تخت اما سرش رو گذاشت کنار کسم و شروع کرد از لاي شورت ليس زدن منم که کيرش کنار صورتم بود رو کردم توي دهنم و تخماشو گرفتم
همينطور که پيش مي رفت شدت خوردن ما همبه نسبت شهوتمون شدت پيدا مي کرد تا اينکه بلند شد و خوابيد روم فهميدم آبش داشته ميومده.وقتي روم خوابيد با دوتا دستش سرمو گرفت شروع کرد به لب گرفتن .پاهامو دوره کمرش قلاب کردم که خيلي بهش حال داد .پا شد رفت از توي ميزش کاندوم درآورد و کشيد روي کيرش . فکر کنم سايز کاندومش 3XLarge بود dandoon
دوباره خوابيد روم و همينطور که براي تو کردن تير چراغ برقش تو کس نازنين و تنگ من تلاش مي کرد سينه هامو گرفته بود و عين برف پاک کن مي خوردشون.
حسابي دردم گرفته بود نمي دونم چرا انقدر کمرش سفت بود چون بعد از يه نيم ساعتي آبش اومد شايدم از عمد نمي ذاشت بياد.هرچي بود بعداز کلي وقت بلاخره اومد و آقا با يه حالت نئشه رفت تو دستشويي.
انقدر درد داشتم که بدون اينکه باهاش خداحافظي کنم لباسامو پوشيدم اومدم بيرون فکر کنم انقدر که زور زد تو دستشويي ولو شد چون تا وقتي من رفتم هنوز اون تو بود.
فرداش دانشگاه نرفتم.يعني روم نشد برم اما ديدم فايده نداره و بعد از دو روز که وارد سالن اصلي دانشگاه شدم و ليست نمرات تغيير داده شده را ديدم فهميدم قيمت کسم 10 نمره بوده چون نمرم شده بود 13 .چه تابلو زياد کرده بود.
از دفتر آموزش اسممو که شنيدم يهو تو دلم خالي شد.وقتي رفتم ديدم آقا نشسته اونجا و جلوي جمع حاضر از من عذر خواهي کرد و گفت برگه دوم شما تصحيح نشده بود.
وقتي اومدم بيرون از ته دلم بهش گفتم"کس عمت"

خيلي هنر مي خواد تو يه روز دوبار داستان نوشتن نه؟

*******************************@@@@@@@@#$$$$

ساعت تقريبا 8 شب داشت ميشد. هوا سرد بود. مي ترسيدم. منتظر بودم مهين 1 دقيقه دير كنه و منم بزنم به چاك. يه گهي خورده بودم و مونده بودم توش.مهين 15 سال از من بزرگتر بود. يه روز ديدم از تو يه بوتيكي اومد بيرون . همون وقتم با ترس و لرز رفتم و پشت سرش شمارمو گفتم. زياد خوشگل هم نبود فقط هيكل داشت. قدش 175 ميشد. سينه هاش و باسنش حرف نداشتند. خودش كاملا به همه چي واقف بود. مي دونست چي داره.وقتي تلفنمو بهش گفتم برگشت و يه نگاهي بهم كرد. انگار زورش ميمود يه بچه پرو مثه من بهش شماره بده. چيكار كنم تقصير خودش بود. اون همه زن و دختر چرا فقط اون؟ يادم نيست چي شد باهاش دوست شدم و عياق شدم فقط مي دونم كه اوايل مزاحم تلفني بود. حرف نميزد فقط گوش ميداد. بالاخره به حرفش اوردم. ولي اي كاش به حرفش نمي اوردم. از صداش معلوم بود كه چه جنده ايه. جذبه اي داشت كه نگو بيشتر با من مثل بچه ها رفتار ميكرد تا اينكه دوستم باشه. تنها بود. ميگفت شوهر نكرده. شغلشم بهم نميگفت
-- چيكاره اي؟
- به توچه
-- اينم بد نيست. از هيچي كه بهتره. خرجت با ‹‹ به توچه ›› در بياد برات كافيه.
فقط مي دونستم تو بيمارستان كار ميكنه. حالا دكتر بود پرستار بود،‌ماما بود،،‌نمي دونستم. نمي دونم. منم زياد پاپيش نميشدم. بعضي وقتا مثه سگ ازش مي ترسيدم. ساعت داشت از هشت ميگذشت. يه ماشين رنو لب جدول نيگر داشت.
- بيا بالا.
-- سلام
بدون معطلي رفتم بالا. گرماي تو ماشين خيلي حال ميداد. بوي عطر زنونه اي تو ماشين پيچيده بود كه آدم ديوونه ميشد. اولين بار بود كه كنار مهين نشسته بودم. يه مانتوي سياه تنش بود. دكمه هاي مانتوشو تا وسط باز بودند. پر مانتوش از روي پاهاش رفته بود كنار. روناي خوش تراشي داشت. يه شلوار استرچ پاش بود. بدون اينكه به من نگا بكنه حرف ميزد.
- حالت خوبه؟
وقتي حرف ميزد. دلم ميلرزيد. اصلا تصورشو نميكردم بتونم با همچين زني بخوابم.زياد به پروپاچش نگاه نكردم. فكر ميكردم بي كلاسي باشه. يه نوار عهد عتيق گذاشته بود. مال زمون شاه وزوزك . پشت چراغ قرمز كه وايساد تازه برگشت و بهم نگا كرد.
- من سر چهار راه نگر ميدارم برو واسم يه بسته مالبرو بگير.
مثه غلام حلقه به گوش فقط نيگاش ميكردم. صلابتي داشت. صورتش دراز و كشيده بود. اصلا لب نداشت. صورتش برق ميزد. ميشد با يه كاردك از روش روغن برداشت. موهاشو پشت سرش بسته بود. روسريش قلمبه شده بود.
سيگارو براش خريدم.
- بيا بگير
پولشو داشت بهم ميداد.
-- برو بابا اين كارا چيه؟ قابلي نداره
دستش همينطور دراز مونده بود.
- گفتم بگير
يه جوري گفت كه ريدم به خودم. اصلا به ما نيومده تعارف بزنيم. پولو ازش گرفتم
-- حالا قابلي نداشت
- دستت درد نكنه
مي دونستم خونش كجاست.يعني فقط محلشو مي دونستم. هرچي ميگذشت نزديكتر ميشديم. دو سه كوچه و خيابون فرعي رو پشت سر گذاشتيم.
- وقتي رسيديم تو اصلا از تو ماشين پياده نميشي ها
-- باشه
كي جرات داشت از حرف مهين خانم سرپيچي كنه. اولين بار كه برام قيافه گرفت يادم نميره.
- بهت بگم اگه بخواي برام بچه بازي در بياري و خودتو لوس كني ،‌ وسط خيابون هم كه باشه مي خوابونم زير گوشت.
واسه همين بود تا اون موقع بدون شوهر مونده بود. لابد وقتي ميخواستند با هم حرف بزنند شرايطشو اينطوري واسه دوماد گفته بود. منكه همونجا كپ كردم. ديگه چاره اي هم نداشتم. نه راه پس داشتم نه راه پيش. واسه اينكه كم نيارم ادامه دادم.
رسيديم در خونش. خودش از ماشين پياده شد و رفت درو باز كرد. بعدش اومد و دوباره ماشينو برد تو. تا من بخوام پياده بشم دوباره رفت و در حياطو بست. ديگه واقعا راه برگشتي نبود. اصلا يه لحظه هم نمي تونستم فكرشو بكنم كه بايد اين شازده خانومو بكنم. اصلا ميترسيدم بهش دست بزنم. اگه با پستون تو كونمون نميكرد شانس آورده بودم. جلوتر از من رفت و در اتاقو باز كرد.
- بيا تو
از در كه وارد ميشدي بوي قرمه سبزي به دماغت مي خورد. يه سالن بود به چه گندگي. مبلهاي استيل،‌تابلوهاي گنده گنده، لوسترهاي شونصد شاخه . رو ميز يه ظرف پر ميوه بود. گوشه سالن هم يه ميز بزرگ ناهارخوري بود. به در و ديوار عروسك و تابلو و خرمهره آويزون بود. تو تمام دكورها پر بود از بشقاب و كاسه هاي كوچيك و مجسمه هاي ريز و درشت. اين همه زرق و برق واسه هيچي. آخه اگه آدم تنها باشه،‌اين همه چيز ميخواد چيكار؟ زود مانتوشو در اورد و رفت توي يه اتاق. زياد نگذشت كه برگشت. يه خونه گنده سه اتاق خوابه.
- بشين از خودت پذيرايي كن. من الان برميگردم.
زود رفت تو آشپزخونه و به غذاها سر زد. رفتم رو يه مبل نشستم. وقتي اومد يه بشقاب شيريني تر تو دستش بود.
- شام نيم ساعت ديگه حاضر ميشه. بذار دوتا چايي بيارم.
شلوار استرچش تنگ تنگ بود. خط شورتشو ميشد تشخيص داد. حتي اگه كورم بودي مي تونستي با دست كشيدن رو كونش تشخيص بدي. يه آستين حلقةاي تنش بود. بند پيرنش و كرستش با هم قاطي شده بود.ولي واقعا هيكل خوشگلي داشت. دلم ميخواست يه چيزي براش ميخرديم. يا حداقل يه دسته گل ميوردم. سيني چايي رو كه آورد .تعارفم كرد و نشست كنارم. استكانهاي كمر باريك كه روش عكس يه نره خر سبيل كلفت بود. بابا ديگه خيلي داشت كلاس ميذاشت. چه جوري ميتونستم بكنمش. يه شيريني برداشت و شروع كرد به چايي خوردن.
- بخور سرد ميشه.
-- مرسي
- تعريف كن ديگه
زل زده بود بهم. حالا اون داشت منو وارسي ميكرد.
- از دانشگاه چه خبر؟
-- هيچي مثل هميشه
بوي عطرش دماغمو ميخاروند. چاييشو خورد و استكانو گذاشت رو ميز. يه دستشو گذاشت بالا روي مبل و پاهاشو انداخت رو هم.
- امتحانا كي شروع ميشه؟
-- تقريبا يه ماه و نيم ديگه. چطور؟
- خوندي يا نه؟
-- آره. ولي همه رو نه
- من از شاگرداي تنبل بدم ميام
-- بهم نگفتي چي خوندي؟
نگاهي بهم كرد و دولا شد طرف ميز و يه شيريني برداشت. قبل از اينكه بهش گاز بزنه خوب نيگاش كرد
- دكتراي علوم آزمايشگاهي دارم.
عرق سردي رو پيشونيم نشست. دلم ميخواست بلند شم و بزنم به چاك.
-- جدي ميگي؟ چرا بهم نگفته بودي؟
- بگذريم
شيريني شو كه خورد بدون مقدمه دسشتو گذاشت رو كيرمو فشارش داد و گرفت تو دستش.
- چه كوچوله؟
هيچ كاري نمي تونستم بكنم. به خودم جرات دادم و رفتم جلوتر و سينشو چنگ زدم.
-- ولي مال تو مثل اينكه سفت شده ها
خنديد انگار خجالت كشيد. هيچ وقت اينقدر رام و ساكت نديده بودمش. هميشه فكر ميكردم ما مردها هستيم كه تا كس ميبينيم آب از لب و لوچمون آويزون ميشه.
- شام بخوريم؟ من خيلي گشنمه
-- بخوريم
كيرمو ول كرد و استكانها رو گذاشت تو سيني و از جاش بلند شد. رفت تو آشپزخونه. يه چيزي ذهنمو آزار ميداد. خوب كه تمركز كردم ديدم هنوز تو كف دكتر بودنش هستم. معلوم بود اين خونه و اين همه زرق و برق مال يه پرستار يا ماما نيست.
- ميايي كمكم؟
رفتم تو آشپزخونه قبل از هرچيزي يه بوس به پشت گردنش كردم. ديگه روم باز شده بود
-- چيكار كنم؟
- بيا ميزو بچين
ميز از قبل چيده شده بود . خيلي خوشگل و با سليقه. فقط مونده بود غذا ها رو بچينيم. ميز ناهار خوريش واسه شش نفر بود. از طرز چيدن بشقابها ميشد فهميد كه بايد دو تاييم روبروي هم و طرف عرض ميز بشينيم.ياد شاههاي قديم اروپايي ميافتادم كه خودشون اين سر ميز بودند و زنشون هم اون سر ميز. از اينكه اين همه كلاس ميذاشت و تدارك ديده بود بيشتر معذب ميشدم. يه كاسه گنده سوپ ،‌ يه ديس بزرگ مر‌غ و يه ظرف ديگه هم قرمه سبزي و البته زرشك پلو. اينا همش واسه دو نفر. اونم شام.
شام كه تموم شد ظرفا رو زود جمع كرديم.
- دستت درد نكنه يه دو تا چايي بريز ببر تا منم بيام
-- دست شما درد نكنه خوشمزه بود.
ظرفارو شست و اومد.
- سير شدي؟ ببخشيد ديگه دست پختم زياد خوب نيست.
-- دستت درد نكنه چيكار ديگه ميخواستي بكني؟
- اي واي...
از جاش بلند شد و رفت آشپزخونه و زود برگشت
- دسر يادم رفته بود ببخشيد.
دسر يه بشقاب ژله بود. همينطوري كه ميورد همراه با سينه هاش ميلرزيد.
يكي دو قاشق باهاش خوردم.
- ميخواي خونمو ببيني؟
-- بدم نمياد

دنبالش از جام بلند شدم. رفت طرف يكي از اتاقها و در و باز كرد.
- اين اتاق و واسه مطالعه گذاشتم.
يه ميز بزرگ تحرير توش بود و يه كتابخونه كه حداقل دويست سيصد تا كتاب توش بود. يه كامپيوتر هم اون گوشش افتاده بود.لباساشو تو همين اتاق عوض كرد.
- اينجارو خيلي دوست دارم. دل بازه
از اتاق رفت بيرون. منم دنبالش رفتم.
- اينم اتاق خوابم. ببخشيد كه يه خرده بهم ريختس.
يه تخت دو نفره بزرگ توش بود. يه دراور و ميز توالت سفيد هم كنارش بود. رو ميز توالت از لوازم آرايش و ادكلن پر بود. از خودم خجالت ميكشيدم. ياد اون وقتايي افتادم كه نقشه ميكشيدم يه روز دعودتش كنم خونمون. خونه دانشجويي خودمونو با اينجا مقايسه ميكردم... بيخود نبود كه ميگفت من اصلا تا به حال تو اون محله نيومدم. حق داشت
درو ديوار اتاق پر بود از قاب عكس. عكسهاي خانوادگي. ميتونستم صورت مهينو بين اونا پيدا كنم. مادرش هم قابل تشخيص بود صورتش مثل خودش دراز و كشيده بود.
-- اينجام قراره اتاق كارمون بشه؟
خنديد
- آره. خوبه؟
- عالــــــي
دوباره اومديم بيرون. در اتاق سوم و باز كرد. خاليه خالي بود.
- اينجارو هم واسه مهمونا گذاشتم.
-- نكنه منم بايد اينجا بخوابم؟
زد زير خنده. تا حالا خنديدنشو نديده بودم.
- نه بابا شما صابخونه اي. پيش خودم مي خوابي
دوباره برگشتيم و رو مبل نشستيم. تلويزيون رو روشن كرد. اون موقع همه ماهواره ترك داشتند. كانالها رو يكي يكي عوض كرد تا بالاخره يك كانال بزن و برقص پيدا كرد.پاشد و رفت در يه كمد و باز كرد. از توش يه شيشه دراورد. از شكل و شمايلش مي شد فهميد چيه.
- ميخوري كه؟
-- موقع شام چرا نيوردي؟
- با غذا خوشم نمياد.
يه شيشه ودكا بود از اون روسي ها. يه شيشه نوشابه هم اورد با يك ليوان پر يخ. تو اين فكر بودم كه اين كس كش از كي رفته ودكا خريده. گير ما نيومد . نصف نوشابه نصف ودكا ريخت.
-- بابا بيار همينطوري بخوريم. حيفه
- درصدش بالاست.
ليوانو اورد جلوي دهنم. اومدم با دست بگيرم نذاشت. انگار داره به بچش غذا ميده. منم مثه بچه مظلوما چيزي نميگفتم. يه مزه كه كردم از دهنم گرفت و خودش يه قلپ رفت بالا. لپاشو پر كرد و بعد يهو همه رو فرو داد پايين. مثه اينكه چاه موستراح گرفته باشه و يهو خالي بشه.همونطور كه ليوان دستش بود دستمو بردم و سينشو گرفتم. انگار برق گرفته باشدش. يهو از جا پريد. خندش گرفته بود. دوباره بهم تعارف كرد. يه قلپم من خوردم. درست مثل اون به روش چاه موستراحي. دوباره ليوانو پر كرد و دوباره همونطوري خورديم. انگار داره به بچش سرلاك ميده. وقتي دست برم و سينشو گرفتم زد زير خنده. حالا نخند و كي بخند. اصلا بند نميومد. نمي دونم قلقلكش ميومد يا مست كرده بود. خودمو كشيدم جلوتر. صورتشو ماچ كردم. سرشو گرفت پايين و ميخنديد. بازم ميخنديد. دست بردم و از پهلو گرفتمش. ديگه تحمل نداشتم. رومبل نميشد خوب بغلش كنم.
-- پا شو بريم تو اتاق
- نه نميام خودت برو
هنوز ميخنديد.
- اينو نيگا چه كيرش گنده شده
دستشو دراز كرد كه بگيره. منم دستشو گرفتم و بلندش كردم.
-- پاشو ديگه تنبل
از پشت دست انداختم و دور كمرش حلقه زدم. همونطوري هلش ميدادم و ميبردمش به طرف اتاق
- من نميام. ااا خيلي زرنگي مي خواي منو بكني؟
تا اوم موقع اونو اينطوري نديده بودم. اصلا انگار يكي ديگه بود.
-- نه از اين خبرا نيست
- پس واسه چي پاشدي اومدي اينجا؟
كونده مست كرده بود و شوخيش گرفته بود. تو اتاق كه رفتيم ولش كردم. خودش برگشت و دست انداخت دور گردنم. سفت گرفته بود و ولم نميكرد. داشتم خفه ميشدم. خدا خدا ميكردم كه بدونه داره چيكار ميكنه. لباشو گذاشت رو لبام. ولم نميكرد. زبونشو هل داد تو دهنم. داغ داغ بود. هم داغ بود هم سفت انگار داره كير تو دهنم ميكنه. گشت و گشت تا زبون منو تو دهنم پيدا كرد. با زبونش دور زبونم ميپيچيد. نوك زبونامون كه بهم ميخورد تنم رعشه ميوفتاد. فكر كنم كه اونم همين احساسو داشت. چون هي دلش مي خواست همين كارو بكنه. دلم ميخواست تو حين لب گرفتن با سينه هاشم ور ميرفتم ولي اصلا امكان نداشت. دست انداختمو كونشو گرفتم. نرم نرم بود. دلم ميخواست يكي محكم بكوبم روش. دستم و بردم و فرو كردم تو شلوارش. واقعا كون نرمي داشت. داغ داغ هم بود. انگار تازه چسيده بود. وسط كونش داغ تر بود. حاليم نبود همونطوري كه لب ميگرفتم دستمو لاي لپاي كونش فرو كردم. يهو انگار برق گرفته باشدش ولم كرد. منم دستم در اوردم.
- لباساتو در بيار
حس ميكردم دست راستم نسبت به دست چپم داغ تر شده بود. اونم پيرنشو از سرش در اورد. يه كرست مشكي خوشگل تنش بود. قالب سينه هاش بود بالاي كرستش روي لبه هاش توري دوزي شده بود. خيلي خوشگل بود. دلم نمي خواست اونو در بياره ولي چاره اي نبود براي ديدن سينه هاش لازم بود. دستشو برد پشتش و يه ثانيه اي بازش كرد.
- بجنب ديگه چرا وايسادي؟
داشتم نيگاش ميكردم. دلم نمي خواست هيچ صحنه اي رو از دست بدم. وقتي دستم رفت تا كمربند شلوارمو باز كنم،‌اون وايساد و منو نيگا كرد بعد يهو با يه حركت شلوارشو كشيد پايين. روناش سفيد و خوش تراش بودند ولي انگار گنده تر ديده ميشدند. نمي دونم فكر كنم چون شلوارش استرچ بوده اينطور نشون داده ميشد. واسه اينكه بتونه از پاش در بياره رفت و نشست رو تخت و پاهاشو آورد بالا و شلوارو از پاش در اورد. پاهاشو يه خرده از هم باز كرد. بغل پاهاشو ميشد ديد. درست بيخ روناش. به نظر سياه و كبود ميرسيد. ميشد حدس زد اون لا چه خبره. يه شرتي پاش بود كه با كرستش ست بود. شلوارمو در اوردم و گذاشتم رو صندلي جلوي ميز توالت.كيرم داشت تو شورتم ميتركيد. احساس خفگي بهم دست داده بود. خيلي راحت شورتمو در اوردم و گذاشتم كنار. مهين همونطوري رو تخت با شورت نشسته بود و به من زل زده بود. يه لحظه چشم از كيرم بر نمي داشت.
- بيارش ببينم
رفتم جلوشو زود دست انداخت دور كيرم. كير من از دست اون داغ تر بود.دست انداختمو سينشو گرفتم. خيلي نرم بود.يه فشار بهش دادم و ولش كردم. بازوهاشو گرفتم و سعي كردم به عقب هلش بدم.
-- برو بالا بخواب ديگه
هنوز كيرم تو دستش بود. نيشش باز بود. به چي ميخنديد نمي دونم. لابد از كير من گنده تر خيلي ديده بود كه اين واسش چيزي نبود. با اصرار من رفت و رو تخت خوابيد. هنوز شورت پاش بود. دلم نمي خواست حالا اونو در بيارم. وقتي خوابيده بود چاقتر به نظر ميرسيد. مخصوصا روناش. فكر كنم واسه ديدن كسش بايد پاهاشو 180 درجه باز كنه. اصلا چيزي معلوم نبود. ولي ميشد از پشت نقش و نگار شورتش دون دون پشماي كسشو تشخيص داد. رفتم و افتادم روش دوباره شروع كردم به لب گرفتن. اينبار محكم تر و عميقتر. اونم دوباره دستشودور گردنم حلقه زد. كيرم رو رونهاش ول ميخورد. خيلي نرم بودند و البته داغ. پاهاي اون از پاهاي من داغتر بودند.دستمو بردم زير كتفش و محكمتر بغلش كردم. زير بدنم خودشو جابه جا ميكرد. احساس كردم كيرم خيلي راحت بين گوشتاي پاهاش قايم شد. چيكار كرد نمي دونم ولي خيلي باحال بود. مطمئن بودم اگه ده دقيقه تو اون وضعيت باقي بمونم حتما حتما آبم مياد. از لب گرفتن خسته شده بود لبمو ازش جدا كردم. چشم تو چشم من دوخته بود. دستشو از پشت اورد و صورتمو ناز كرد. دلم ميخواست چشمامو مي بستم و اونم منو همونطوري ناز كنه. سرمو نزديك تر بردم و يه بوس كوچولو به لبش كردم. دوباره يه بوس ديگه دوباره يه بوس ديگه. اينم واسه خودش عالمي داشت. خودش دستشو از دور گردنم باز كرد و انداخت به اطراف. صورتشو بوسيدم. زير گلوش قب قبي داشت كه نگو. دلم ميخواست ميك بزنم. همين كارم كردم. دوباره خندش گرفت
- نكن. بسه ديگه
سرمو آوردم و رفتم روي سينه هاش. وقتي تكون خوردم كيرم از لاي پاهاش اومد بيرون. تازه حس كردم كه عجب جاي گرمي بوده. سينه هاشو با دوتا دستمام گرفتم و نوكشو نو ميك مي زدم. يه دستشو اورد و كشيد روي صورت خودش. خندش بند اومده بود. وقتي سينه هاشو ميخوردم چهرش عوض شده بود. انگار تا اون موقع باهام شوخي ميكرده و حالا موضوع جدي شده بود . چشماش به يه نقطه خيره شده بود و هر از چند گاهي خمارشون ميكرد و مي بست،‌ بعد دوباره باز ميكرد. لاي سينه هاش بوي عطر صابونو ميشد حس كرد. نمي دونم شايد بوي مام بود يا ادكلن. خلاصه هرچي بود حال ميداد.
نوك سينه هاش به اندازه يه بند انگشت سفت شده بود ولي خود سينه هاش مثل قبل شل شل بودند. همونطوري كه سينه هاش تو دستم بود اومدم پايينتر و شكمشو بوسيدم. كيرم به ساق پاهاش ميخورد. برعكس روناهاش ساق پاهاي سفتي داشت والبته يخ بودند. دور نافش و با زبون ليسيدم. شكمشو بالا داد ميشد فهميد كه بهش حال ميده. رو شكمشو با صدا بوس ميكردم. سينه هاشو ول كردم و دست انداخت دور پهلوهاش.همونطوري دستمو سر دادم و بردم زير كونش. با دو دستم زير كونشو چنگ زدم. پاهاشو يهو از زانو خم كرد و سرشو از رو بالش اورد بالا.
بدون اينكه حرفي بزنه دوباره خوابيد.
-- كمرتو بگير بالا تا شورتتو در بيارم.
همينكارو كرد. شورتشو از پاش كشيدم بيرون. داغي شورتشو حس ميكردم.خودش پاهاش و باز كرد. وقتي از هم باز ميكرد عرق و خيسي عرقش معلوم ميشد. كسش لپ گنده و سياه بود. نمي دونم شايد هم قرمز بود. رنگش به قرمزي كبود ميزد. اما بيخ روناش سياه سياه بود. روش دون دون زده بود. سه چهار روز پيش تراشيده بودش . پاهاشو از زانو خم كرده بود. دست انداختم و خواستم اونارو بگيرم تو بغلم. هر رونش به اندازه 200 كيلو وزنش بود. دست كردم و كسشو ناز كردم. خيس بود. نميشد تشخيص داد خيسيش از عرقه يا از خودشه. اگه مي فهميدم از خودشه بيشتر بهم حال ميكردم. ظاهر كسش حال بهم زن بود ولي كيرم شده بود به اندازه يه دسته تبر. دل زدم به دريا و رفتم و بوسيدمش.خيلي داغ بود حتي از زبونش هم داغتر. چوچولش گنده شده بود. ميشد تشخيصش داد. دو سه تا بوس پشت سر هم كردم. راحت وسط پاهاش خوابيدم طوري كه كسش جلوي چشمم بود. پاهامو از زانو خم كردم تا به لبه تخت نگيره. دستتمو از زير يكي از روناش بردم و بغلش كردم. خيلي نرم بود با دست ديگم لاي كسشو باز كردم و شروع كردم به ليسدن. مهين اصلا تكوني نميخورد صدايي هم ازش شنيده نميشد. چيكار ميكرد و كجا رو نگا ميكرد نمي دونستم. من به كار خودم مشغول شدم. يهويي اون پايي رو كه آزاد بود از زاونو خم كرد و دوباره راستش كرد. پاشنشو رو تخت ميكشيد. سرمو اوردم بالا ديدم دستشو گذاشته رو چشماش و با اون يكي دستش هم داره سينشو چنگ ميزنه. معطل نشدم و دوباره بكارم ادامه دادم. كسش بيشتر خيس شده بود. ازش حرارت ميزد بيرون. برام جاي تعجب داشت با اون همه خيسي و عرق بو نميداد. اينش خوب بود. دست از ليسيدنش بر داشتمو انگشتمو تو كسش فرو كردم. خيلي راحت تا ته رفت. شصتمو گذاشتم رو چوچولش. چوچولش از آب دهن من و آب كسش خيس بود.
- بازم ليسش بزن.
-- انگشت نكنم؟
چيزي نگفت. دوباره لپهاي كسشو باز كردم. اين دفعه بيشتر و تند تر ليس ميزدم. گاهي يه گاز هم به چوچولش ميگرفتم. از اينكه حس ميكردم داره حال ميكنه،‌ احساس رضايت داشتم. ديگه تحملم داشت تموم ميشد. از جام بلند شدم. پاهاشو با زحمت دادم بالا. بهم نيگا ميكرد كه ميخوام چيكار كنم. فضاي اتاق خيلي داغ بود.
- عرق كردي
كيرمو لاي لپاي كسش گذاشتم و يه خرده بازي بازي كردم. دوباره زبونش بند اومد. دهنش باز مونده بود. يواش يواش سرشو دادم تو. خيسي كسش زياد از حد بود. كيرم توش سر ميخورد. كسش خيلي تپل بود. لپاي گنده اي داشت. نمي دونستم تا ته ميره توش يا نه. واسه همين به شدت فرو ميكردم.
افتادم روش و شروع كردم به كردن. دوباره دستشو انداخت دور گردنم. عقب و جلو كردن واسم خيلي سخت بود. كسش ليز ليز شده بود. كيرم سر ميخورد.
- چه كلفته لامصــــــــــب

از روش بلند شدم. پاهاشو تو شكمش خم كردم و دستمو گذاشتم روي روناش.حالا بيشتر بهم حال ميداد. تند تر ميكردمش. پشت روناش يه خرده چروك داشت.
-- داره مياد مواظب باش
- بريز توش ايراد نداره
همونطوري به كردنم ادامه ميدادم. نفسم داشت بند ميومد. ناخداگاه چشمامو بستم. خسته شده بودم. دلم ميخواست ول كنم و يه نفسي چاق كنم. اما اگه ادامه ميدادم يه دقيقه ديگه آبم ميمود. منم ولش نكردم. نفسمو تو سينه حبس كردم. صورتم خيس عرق شده بود. داشتم ميمردم. يهو آبم با فشار پاشيد تو كسش. كيرمو تا ته فرو كردم و نگه داشتم. از مهين صدايي در نميومد. پاهاشو ول كردم و روش خوابيدم. اما هنوز كيرم تو كسش بود.
- چقدر عرق كردي؟
بلند شدم و رو زانوهام نشستم. يواش كيرمو از تو كسش در اوردم. اين كير اصلا به اون كيري كه اول رفته بود توش هيچ شباهتي نداشت .يه دستمال كاغذي در اوردم و سرشو پاك كردم. سوراخ كس مهين باز بود. توش پر آب بود. آب من و اون با هم قاطي شده بود. يه دستمال كاغذي بر داشتم و خواستم كس اونم تميز كنم
- نميخواد ولش كن. ميرم ميشورم.
از جاش بلند شد و رفت بيرون. ديگه اون كون و رون واسه من هيچ جذابيتي نداشت. منم از اتاق رفتم بيرون . رفتم تو دستشويي و يه آبي به صورتم زدم. موهام خيس عرق شده بود. هنوز تو دستشويي بودم كه مهين هم از توالت اومد بيرون . منتظر من بود كه برم كنار. با نوك انگشتش زد رو كيرم. كيرم ديگه دودول شده بود. وقتي خواستم برم بيرون يه بوس بهش كردم. اونم يه لبخند الكي زد.
رفتم و رو تخت دراز كشيدم. چشمامو بسته بودم. آرامش بعد از كردن خيلي حال ميده. حس كردم تشك تخت پايين رفت چشممو باز كردم ديدم روناهاي سفيد و گنده مهين جلوي چشمامه. رو تخت نشسته بود. برگشتم و بهش نگا كردم. يه سيگار گوشه لبش بود و ميخواست اونو با فندك روشن كنه. سيگارشو روشن كرد. پاهاشو داراز كرد و اونارو رو هم انداخت. به پشت تخت تكيه داد و اون يكي دستشو زير سينه هاش گذاشت.تازه انگار متوجه من شده بود. بهم نگاهي كرد و يه پك گنده به سيگارش زد. دودشو يه 10 ثانيه بعد داد بيرون. سرشو اون طرف گرفت و فوت كرد.دستمو بردم و پاهاشو ناز كردم. صاف صاف بود. دستمو اوردم بالاتر و گذاشتم لاي روناش. به زور فشار دادم تا دستم وسط پاهاش بره و به كسش برسه. پاهاشو از هم باز كرد دستم راحت لاي پاهاش فرو رفت. خودشو شل كرد و اومد پايين. گردنشو گذاشت رو لبه بالايي تخت. كف پاشو گذاشت رو تشك . منم يه خرده رفتم پايينتر. كسش ديده ميشد. دستم و گذاشتم روش. انگشتمو لاي لباي كسش فرستادم. خيس بود. اما خيسيش زياد لزج نبود. هنوز داشت سيگار ميكشيد. انگشتمو از بالا تو كسش فرو كردم. بيشتر از دو بند انگشتم تو نميرفت. سيگارشو تو جاسيگاريي كه رو شكمش گذاشته بود خاموش كرد. دستم خيس شده بود. كيرم كم كم داشت جون ميگرفت.
- بخواب بينم
جاسيگاري رو گذاشت رو زمين و اومد روم. كيرمو گرفت تو دستش. سرشو يه تف گنده انداخت. اصلا ازش توقع نداشتم. حالمو بهم زد. تفشو همه جاي كيرم ماليد. ناخنهاي دستش لاك قهوه اي داشتند. خيلي آروم آروم و با حوصله دستشو پايين و بالا مي برد. اون يكي دستشو گذاشت روي نوك سينه هام. نوك سينمو گرفت و چلوند. اصلا اونجا نبودم. كيرم شده بود مثل سنگ. تفش خشك شده بود. ولي اصلادلم نميخواست دست از ماليدن بر داره.
- داره مياد؟
-- نه حالا حالاها نمياد.
اومد و نشست رو كيرم. كيرمو روي شكمم خوابوند. لبهاي كسشو دور كيرم انداخت و عقب و جلو ميرفت. سر كيرم از لباي كسش بيرون بود. زياد بهم حال نمي داد. ولي اون حال ميكرد.اينو وقتي فهميدم كه دستشو برد و سينشو گرفت و چلوند. بعد نوكشو با دست گرفت و فشار داد و بهش نگاه مي كرد.
-- بكن توش
اصلا توجهي نمبكرد. به كار خودش ادامه ميداد. كيرم قرمز شده بود و كلفت كلفت. از دفعه قبل هم گنده تر شده بود. بالاخره يه خرده كونشو آورد بالا و يه دستشو گذاشت رو تشك و با دست ديگش سر كيرمو گرفت و تو كسش فرو كرد.بعد يواش يواش روش نشست. همه چي دست اون بود. دلم ميخواست تند تند تكون بخوره. احساس ميكردم با اين روش بيشتر كيرم تو كسش فرو رفته. اصلا هيچي معلوم نبود. كيرم تو كسش بود. چفت كسش شده بود. همونطوري عقب جلو ميكرد. دستم بردم و كونشو گرفتم. همش چربي بود.ميخواستم بالا و پايينش كنم ولي زورم نميرسيد. تا اون نمي خواست نمي شد. سينه هاش تكون تكون ميخورد. دست بردم و سينه هاشو گرفتم. اصلا حاليش نبود. تمام كيرم و با كسش قورت داده بود. اصلا دلش نمي خواست بالا و پايين بره. حالا وقتش بود. محكم يه چك در كونش زدم. اصلا به من توجهي نميكرد. نوك سينه هاش سفت شده بودند. منظره اونا از پايين خيلي خوشگل بود. دلم ميخواست گازشون بگيرم ولي نميشد. زانوهاشو دور پهلوم فشار مي داد. احساس لذت داشت به درد تبدل ميشد. كي ولم ميكرد نمي دونستم. تو اون لحظه به خودم قول دادم ديگه به هيچ زني اجازه ندم كه روم بشينه. پاهاش و شل كرد و از عقب و جلو كردن دست كشيد. كيرمو ديگه داشت از جا ميكند. اومد و روم دراز كشيد. با اون سن و سال و تجربه هنوز بلد نبود رو آدم دراز بكشه. داشت خفه ميكرد
كيرم از كسش در اومد. خيس بود.
-- بذار بكنمت
از روم رفت كنار. خواست دراز بكشه كه من نذاشتم
-- نه صبر كن
منتظر من شد. وقتي از جام بلند شدم تازه به عمق فاجعه پي بردم. كير و خايه و شكمم خيس خيس بودند. اين همه آب از كسش اومده بودند؟ كيرم برق ميزد. پشتش رفتم و پاهاشو از هم باز كردم. خودش فهميد ميخوام چيكار كنم. كونشو داد عقب و آرنجش و گذاشت زمين. بالفور تو كسش فرو كردم. از دفعه قبل هم خيس تر بود. تمام لپاي كسش خيس بودند. لاي كونش و باز كردم. چند تا تار مو دور سوراخ كونش بود. سوراخ كونش قرمز بود. من تند تند ميكردم. صداي چلپ چلپ برخورد ما تنها صداي تو اتاق بود. حس ميكردم به اوج شهوت رسيدم ولي آبم نميومد.
-- از عقب بكنم؟
- نه كيرت خيلي كلفته
دست از كردن بر نمي داشتم. چنگالامو تو لپاي كونش فرو ميكردم. دست بردم و از زير سينه هاشو گرفتم. مثه مشك اين رو و اون ور ميرفتند. وقتي سينه هاشو گرفتم سرعتم كم شد. واسه همين ولشون كردم. دوباره از بالاي پاهاش گرفتم و به كارم ادامه دادم. پوست كونشو ميكشيدم. دردش ميمود ولي چيزي نميگفت. به اوج لذتم رسيده بودم ولي آبم نميومد. ديگه نفسم بند اومده بود. تمركزمو از دست دادم و ولش كردم.
- اومد؟
-- نه
- پس چرا ول كردي؟
-- خسته شدم
از جاش بلند شد و رفت طرف بسته دستمال كاغذي. منم همونطوري افتادم. نفس نفس ميزدم. تا حالا اينطوري نشده بودم.
- چيزي ميخوري؟
دلم ميخواست آبم بياد.
-- نه. آبم نيومد.حالم گرفتس.
- برگرد
به پشت خوابيدم. كيرم قرمز شده بود. يه خرده هم شل شده بود. دوباره تف انداخت و شروع كردن برام جلق زدن. به يكي دو دقيقه نكشيد كه آبم اومد. همش دو سه قطره بيشتر نبود. دستشو با دستمال پاك كرد. انگار با كاميون تصادف كرده باشم، ناي تكون خوردن نداشتم. مهين از اتاق رفت بيرون. دو سه دقيقه بعد صدام زد. منم رفتم بيرون
- بيا شير كاكائو اوردم
شورتامونو پامون كرده بوديم. دوباره شده بوديم همون آدمهاي قبلي.
-- من برم
- كجا؟ بمون صبح از خواب بيدارت ميكنم. تا يه جايي هم مي رسونمت.
ساعت از دوازده گذشته بود. بدجوري خوابم ميومد. دلم ميخواست زودتر برم بخوابم.
نيم ساعت بعد خوابيديم. من با شورت و اون با لباس خواب. لباسشو بالا زدم و يه پامو وسط روناش گذاشتم. پهلو به پهلوي هم خوابيديم. چشم تو چشم هم انداخته بوديم. وقتي بهم زل ميزد تازه يادم ميوفتاد كه مهين از من خيلي بزرگتره. چشمامو بستم. دستاي نرمشو رو صورتم ميكشيد. نفهميدم كي خوابم برد فقط يادمه بازم با نوازش دستاي اون رو صورتم از خواب پا شدم.
- ساعت پنجه. پاشو تا من برم يه دوش بگيرم آماده شو كه صبحانه بخوريم. يه ساعت ديگه بايد برم سر كار.
يه ساعت ديگه خونه بودم.
دوباره همون اتاقهاي دانشجويي، زير شلواريهاي رنگ و رفته،‌ ظرفهاي نشسته تو جاظرفي، موستراحي كه گوشه كاسش شكسته بود و اتاقي كه بوي چس چندتا دانشجو فضاشو پر كرده بود


مامانم تو حموم
تو کل راه برگشتن به خونه یه کمی کلافه بودم و زیاد سر حال نبودم. مامان پزسید -چیه؟چیزی شده؟ گفتم: -نه!خستمه و خوابم میاد. گفت -الان داریم میرسیم. و منم همهاش یاد صحنه هایی بودم که دیده بودم.تو همین ماشینی که توش نشسته بودم.و کس همین زنی که بغل دستم نشسته بود.آره کس مامانم! وقتی رسیدیم خونه مامان گفت -تو برو بخواب.منم یه دوش میگیرم و میخوابم. انگار دنیا رو بهم داده بودن.آحه اینجوری میتونستم برم از سوراخ در مامان رو دید بزنم. رفتم تو جام و خودم و زدم به خواب.وقتی دیدم صدای آب داره میاد بلند شدم و رفتم پشت در و شروع کردم به دید زدن.اول از همه شورت مامان رو دیدم که دم در افتاده بود.برش داشتم و بوش کردم.میخاستم بفهمم "کس" چه بویی میده.بوی عجیبی داشت.بعدش شرمع کردم به دید زدن. وای که چه صحنه ای بود.مامانم داشن دقیقا کسش رو میشست و اینجوری که لاش رو باز میکرد من میتونستم همه ی کسش رو ببینم.داشتم دیوونه میشدم.شروع کردم به ور رفتن با خودم.مامانم همون لحظه برگشت و من تونستم اون کون خوش تراشش رو ببینم و آبی که همونجور داشت از روش رد میشد.گلوم خشک شده بود و محکم داشتم کیرم و میمالیدم. یهویی صابون افتاد و مامان همون جور که پشتش به من بود خم شد تا اونو برداره و من اونی رو دیدم که آتیش به جونم زد.مسش رو از عقب تو حالت دولا دیدم که دو تا لبه های صورتیش زده بودن بیرون و دیگه نمیتونستم طاقت بیارم. همونجور که شرت مامان تو دستم بود رفتم تو دستشویی و گذاشتمش رو صورتم و شروع کردم جلق زدن

خودم رو رو مامان میدیدم که دارم میکنمش و مامانم میگه "درد داره!جووون بکن!بکن!" و دیوونه شده بودم. کون مامانم رو میدیدم که حالا دولا شده و کس صورتیش زده بیرون و من تا ته کیرم و میفرستادم توش.صدای ناله های اون شبش رو هم تو گوشم میشنیدم و.....! آبم اومد.برای اولین بار بود که آبم اومده بود و من خیلی هیجان زده بودم.بخصوص وقتی صدای آب از حموم نمیومد و من فهمیدم که مامان داره میاد بیرون. واسه همین سریع شرتمو کشیدم بالا و دستمو شستم و اومدم بیرون.رفتم و اتاقم و تو رختخواب درزکشیدم و خودمو زدم به خواب.صدای پای مامان رو میشنیدم که تو خونه داشت راه میرفت.انگار که تو کل خونه داره دنبال چیزیمیگرده. یادم افتاد که شرت مامان دستم بود و منم همونجوری ولش کرده بودم به امان خدا! مامان رفت تو توالت.نفسم بند اومده بود.فکر کردم دیگه همه چیز تموم شده.سکوت سختی بود.ولی مامان هیچی نگفت و رفت تو اتاق خودش و منم از شدت خستگی بعد از جلق خوابم برد
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@%%%%%%%%%%%%%%%%%



کس دادن مامانم به مهيار
دوست ندارم که جريانای مختلفی رو که اتفاق افتادن پشت سر هم براتون بگم و واسه همين شايد از اين به بعد يه کمی پراکنده تعريف کنم. چند سال پيش وقتی هنوز دبيرستان ميرفتم مامان گاهی اوقات ميومد دنبالم و از اونجايی که واسه خودش کسی بود بچه ها خيلی نگاش می کردند و جالب بود که منم اصلا ککم نميگزيد و يه جورايی خندم ميگرفت. يه بار که اينو به مامان گفتم بهم گفت: -بدم نمياد يه بار هم با بعضی از دوستات هم يه حالی بکنم. گفتم: -جدا؟ميخای رديفش کنم؟ مامان خيلی بی تفاوت گفت: -آره.چرا که نه؟ گفتم: -از همه بيشتر کی چشتو گرفته؟ گفت: -اون پسره که هميشه باهاش از در ميای بيرون. فهميدم که مهيار رو ميگه و جالبه که مهيار از همه دوستام حشری تر بود! برنامش رو چيديم.قرار شد که من به مهيار بگم که برای اينکه با هم درس بخونيم بياد خونمون و مامان هم ترتيب بعدش رو بده.دلم سير و سرکه بود که مامانم و با مهيار با هم ببينم. خلاصه! روز موعود رسيد و مهيار هم از همه جا بيخبر و بدون اينکه بدونه که يه کس ناز منتظرشه اومد خونمون و مامان هم که يه لباس سکسی پوشيده بود درو باز کرد و گفت: -بفرمايين تو.علی رفته خونه خالش و الان مياد.به من زنگ زده و گفته که شما مياين و بهم سپرده که بهتون بگم که بياين تو و چند دقيقه منتظرش بشين. من تو انباری بودم و همه چيزو ميشنيدم ولی حيف که نمی تونستم قيافه بهت زده مهيار رو ببينم.هر چند ميتونستم تصور کنم چه آبی از لب و لوچش آويزون بود وقتی مامان رو تو همچون حالت و لباسی ديد! مهيار اومد تو و تو سالن منتظر من نشست.مامان هم رفت و براش يه بشقاب ميوه آورد.حالا خوب ميتونستم همه چيز رو ببينم.مامان که ميخاست بشقاب و بذاره رو ميز چشای مهيار فقط به پستونای مامان بود که از زير اون تاپی که پوشيده بود کاملا معلوم بودند.چشای مهيار ۱۲تا شده بود از صحنه ای که داشت ميديد و مامانم بدون اينکه چيزی بگه با يه خنده شهوت انگيز بشقاب رو گذاشت رو ميز و گفت: -بفرمايين.راحت باشين.ببينين من چقدر راحتم. مهيار هم گفت: -بله البته. فکر کنم که فهميد قضيه چيه.چون دستش و برد طرف دامن کوتاه مامانم و گفت: -اين دامنتون خيلی قشنگه.مامان منم مثل همينو داره.ميشه دست بزنم ببينم جنسش چيه؟ مامانم فهميد و گفت: -البته! وقتی که مهيار داشت به دامن دست ميکشيد مامانم لای پاشو باز کرد و گفت

-به هر جايی که بخای ميتونی دست بزنی.
مهيار هم دستشو گذاشت رو رون پای مامانم و سرش و برد جلو و لای پای مامان رو بوسيد. مامانم به پشت دراز کشيد و دستش و برد پشت سرش و موهای تازه مش کرده اش رو باز کرد.مهيار هم جلو تر رفت و رفت تا رسيد به شرت مامانم. شرت رو کنار زد و از اونجا لبش رو گذاشت رو کس مامانم.مامان بعدش بهم گفت زبونش انقدر داغ و باحال بود که داشتم ميمردم. همون موقع بود که صدای آه و ناله مامان رو شنيدم و خودمم حشری شده بودم.مهيار خيلی حرفه ای بود و همونجور که می خورد شرت رو در آورد و دستاشو برد لای پستونای مامانم و مامان هم دست رو سر مهيار می کشيد. بعد از اون مامان پاشد و کير مهيار رو در آورد و من که اولين بار بود کير دوستم و ميديدم خندم گرفته بود بخصوص که خيلی کوچولو بود. مامان هم اينو فهميد و به روی خودش نياورد و يه جورايی فهميدم که خوشحالم شد و بعدا دليلش و فهميدم! واسه اينکه اينجوری راحت ميتونست کون هم بده.کاری که مثلا با کير آقا ابراهيم ميوه فروش يا رامين زری جون اينا نمی شد کرد! کير مهيار شق شق بود و مامان هم که شروع کرد به ساک زدن دادش رفت به آسمون از شدت خوشی! مامانم تو ساک زدن نظير نداره و اين و من خوب می دونم بخصوص که ساک زدن بقيه(از جمله مامان همين مهيار)رو تجربه کردم و می دونم که وقتی مامان ساک ميزنه آدم انگار تو بهشته. بعدش واسه اينکه جلوی اومدن آب کير مهيار رو بگيره کير رو از دهنش در آورد و يه کمی سرش رو فشار داد که من تازگيا تو سايت سکاف خوندم که اين کار به چه دردی ميخوره! بعد از اين کار برگشت و کونش و کرد به طرف مهيار و گفت: -بکن!من و بکن! همين حرف هم مهيار و به شدت حشری کرد و گفت: -چشم.من نوکر اين کون هم هستم.ولی کس رو نميشه کرد؟ مامانم گفت: -چرا.ولی بعد از اينکه کونم و سفت گاييدی! مهيار هم کير کوچولوش رو گرفت تو دستش و گذاشت دم کون مامان و آروم آروم کرد تو کون مامان و من مونده بوده که چرا قبلش اونو چرب نکرده.هز چند هم رو کير مهيار آب دهن مامانم بود و هم اينکه مامان از بس کون داده بود ديگه احتياج به چرب کردن نداشت و با اولين فشار مهيار، اين کون مامان بود که کير مهيار رو تا ته تو خودش جا داد و از آه و اوهی که مامان می کرد فهميدم که داره حال می کنه. مهيار هم که ديوونه شده بود و همينجور می کرد تو و مياورد بيرون و کلی سر و صدا راه انداخته بودند!! بعد مامان بلند شد و رو به مهيار دراز کشيد و گفت: -آفرين!از اونجايی که خوب کون می کنی بايد بهت يه کس هم جايزه بدم. مهيار هم خوشحال شد و کيرشو آورد جلو تر و گذاشت تو کس مامانم و صدای آه هر دوشون رفت رو هوا.مامان داد ميزد و می گفت: -آها ! بکن بکن. محکم تر!محکم تر! و مهيار محکم تر فشار ميداد و ميگفت: -چشم.چشم.هر چی شما بگين.چشم.چه کسی.جوووون! وبعد گفت: -آبمو کجا بريزم؟ مامانم گفت: -هر جا دوست داری.بريز رو کسم بريز رو پستونام.بريز تو دهنم.هر جا عشقته! و همون موقع بود که مهيار کيرش و در آورد و فکر کنم يه کمی هم دير در آورد و آبش اومده بود و بقيه اش رو خالی کرد رو کس مامان. و بعدش هم يه کمی کيرش و ماليد رو کس مامان و لب کونش. معلوم بود که مامانم کلی حال کرده بود.چون بعدنا ميگفت: -با اينکه کيرش کوچيک بود ولی کلفتيش واسه کون من خوب بود! و از اون به بعد به مهيار فقط کون ميداد و مبگفت: -هيچکسی مثل اين پسر مدرسه ای کونم و انقدر باحال نگاييده بود

%$$$$$$$$$$$$$%%%%%%%%%%%%%%%%%%##########@@@@@@@@@@

من و مامان و ماني
تازه سربازيم تمام شده بود يک روز رفته بودم خونه دوستم وقتي داشتم بر مي گشتم سر کوچه که رسيدم مامان ام رو ديدم که از يک 206 پياده شد چون کوچه ما طولش کم از سر کوچه راحت مي شد ديد يک مرد هم همراهش بود ديدم دست مامان ام رو گرفت و رفتن تو خونه من گيج شدم و تعجب کردم چون تا اون موقعه مامانم رو نديده بودم که با مرد غريبه دست بده ولي حالا .... کنجکاو شدم آروم آروم رفتم سمت خونه و در رو باز کردم و با احتياط و بي سر و صدا رفتم تو خونه و مواظب بودم مامانم نفهمه که ببينم جريان چي ؟ ديدم در اتاق مامانم نيم باز ديدم اون مرده داره مامانم لخت ميکنه و مامانم هم داره اون لخت ميکنه من که داشتم شاخ در مياوردم بعد ديدم مامانم ميگه ماني کوچکه رو بده ميخوام بخورمش و اون يارو هم کيرش از شرتش در آورد و داد دست مامانم و اونم با يک حرکت کير ماني رو تا ته کرد تو دهنش وساک ميزد که بعد 2 دقيقه ماني گفت بخواب رو تخت و مامان خوابيد رو تخت و بعد سر مامان رو از رو تخت کشيد به لبه تخت و دوباره کيرش کرد تو دهن مامانم البته ايندفعه ماني تخماش رو هم همراه با کيرش تا ته مي کرد تو حلق مامانم و دست چپش زير سر مامان گرفته بود و دست راستش رو فک مامان رو گرفته بود و انقدر تو دهن مامانم تلبه ميزد و کيرش رو تا ته ميکرد تو حلق مامانم که مامانم سرخ کرده بود و داشت خفه مي شد که ماني آبش اومد و همه رو تو حلق مامانم و تو دهن صورتش خالي کرد و تخماش و کيرش رو رو صورت مامان مي ماليد و بعد کيرش با موهاي طلاي مامانم خشک کرد بعد گفت ندا اون کيف من رو بده يک هديه با حال برات دارم بعد يک جعبه رو در آورد و يک وسيله پلاستيکي رو از توش در آورد و کرد تو کس مامانم و يک دستگيره بهش بود و با قشار زياد دستگيره رو بالا کشيد و مامانم يک جيغ بلند کشيد و ديدم اين وسيله کس مامانم رو تا ته باز کرده بود و کاملا از دم در هم من مي تونستم داخل کسش رو ببينم بعد گفت ندا بيا بشين رو کيرم و مامانم کونش رو با دو تا دستش گرفت و سوراخش رو باز کرد و نشست رو کير ماني و يک جيغ بلند ديگه زد و شروع کرد به بالا پايين رفتن وجيغ زدن که من ديگه داشت آبم مي اومد وماني گفت ندا پاشو تا آبم نيومده مامان پاشد و ماني اون وسيله رو از تو کس مامان در آورد و کيرش کرد تو کس مامانم و شروع کرد دوباره تلمبه زدن و به مامان گفت مي خوام يک يادگاري برات بذارم ندا مامانم گفت آخ جون بذار ولي ... شهاب چي و ماني گفت مهم نيست وقتي من و تو ازدواج کنيم ديگه هيچکس نمي فهمه حتي شهاب راستي يادم رفت بگم مامانم 5 سال از بابام جدا شده و اينو که گفت قند تو دل مامانم آب شد و گفت باشه و ماني مثل کس نکرده ها مامانم رو گذاشت رو ميز و کيرش تا ته مي کرد تو کس مامانم و با سرعت زياد طوري که از زمين پاهاش جدا شده بود وانگار داشت ميپريد و تمام وزنش رو انداخته بود رو کيرش و مي گذاشت تو کس مامانم بعد از 15 يک ربع ماني آبش رو تو کس مامانم خالي کرد و گفت اينم از يادگاري من بعد مامانم گفت من هنوز سير نشدم گرسنم کير مي خوام ماني گفت نه ديگه بريم حموم مامانم هم که هنوز از کير سير نشده بود کير ماني رو کرد تو دهنش و چهار دست و پا و کير به دهن رفت تو حموم اتاق مامانم و در رو هم از شانس خوب من نبستند من آروم اومدم تو اتاق مامان و داشتم يواشکي نگاه مي کردم که ديدم ماني مي خواد کيرش از دهن مامانم به زور در بيار و مامان نمي گذاشت

و گفت ندا شاش دارم بذار در بيارم که مامان کير ماني رو با دست محکم گرفت و از دهنش در آورد و گفت بايد تو دهن من بشاشي و ماني رفت تو ماني بالاي سر مامانم و مامان دهنش باز کرد و ماني شروع کرد شاشيدن تو دهن مامانم و به صورت و هيکل مامانم و من هم از اين کار خيلي خوشم اومده بود دوست داشتم که اين کار با من هم مي کرد چون من دو جنسي هستم و قرار چند وقت ديگه هم عمل کنم دوست داشتم الان جاي مامانم بودم بعد از اينکه مامان شاش ماني رو خورد من که ديگه خيلي حشري بودم اومدم بيرون و رفتم اتاق خودم ولي صداهاي که از حموم اتاق مامان مي اوم نشون مي داد که مامان و ماني خيلي حال مي کنن بعد از 1 ساعت يک صداي جيغ بلند اومد و من آروم رفت پايين دم حموم که ديدم مامان از کسش داره خون ميرزه و مي خنده و ماني هم همين طور و ماني گفت بالاخره به آرزوت رسيدي کس و کونت يک سوراخ شد و گفت بيا بشورمت و راستي فردا بيا مطب تا بدوزمت تازه من فهميدم که بله مامان مخ يک دکتر زنان زده که دوخ و دوز هم ميکنه يو اشکي از خونه اومد بيرون تا ماني بره بعد از اين که ماني رفت رفت خونه ديدم مامان رو تخت خوابيده سلام کرده اونم با خنده سلام کرد گفت شهاب من خوردم زمين پام درد ميکنه زنگ بزن شام از بيرون بيارن من تو دلم گفتم آره ديگه راست ميگه ماني زمين زدتش اونشب گذشت و مامان اصلا از تخت بيرون نيامد و فردا صبح هم گفت بيا با هم بريم دکتر زنان که درباره تزريق هورمون براي تو صحبت کنيم و بعد من هم برم براي پام دکتر و من گفتم باشه مامي من ميرم ماشين رو روشن ميکنم شما بيا پايين گفت من پام خيلي درد ميکنه برو ماشين روشن کن بعد بيا کمکم من رو بيار پايين من ماشين رو روشن کردم و رفتم کمک مامان هنوز از جاش بلند نشده بود من که ديدم اينجوري و مي دونستم که مامان جر خورده و نمي تونه از جاش جم بخوره و چون هيکلش رو فرم و قلمي و سنگين نبود رفتم و بغلش کردم و گذاشتمش تو ماشين و رفتيم وقتي رسيدم مطب ديدم بله مامانم ما رو برده مطب دکتر ماني مامان رو بردم تو و منشي دکتر ما رو در جا برد تو مثل اينکه از قبل سفارشها بهش شده بود بعد دکتر گفت خانم منشي من کار دارم بايد برم شما مي توانيد بريد و به بقيه مريضها بگويد فردا بيان اين مريضها رو که معاينه کنم ميرم شما بريد و بعد دکتر ماني آمد کنار من و شروع کرد صحبت راجع به عمل تغيير جنسيت و هورمون درماني و مراحلش و گفت من بايد شما رو معاينه کنم گفتم خوب آقاي دکتر معاينه کنيد بعد گفت اينجوري نميشه که گفتم پس چطوي گفت شما بايد کاملا لخت شيد تا من کاملا بدن شما رو ببينم و نظر بدم براي هورمون درماني و عمل و مقدار هورموني که بايد به شما تزريق بشه گفتم آخه .. که ديدم مامانم گفت هرچي دکتر ميگه گوش کن بعد من رو جلوي مامانم دکترماني ما را لخت مادر زاد کرد و يکم کيرم کوچيکم رو دست مالي کرد بعد گفت بچرخ و پنج شش باري زد به کونم و گفت بدنت هم مناسب مي خواهي از امروز هورمون درماني رو شروع کنيم من تا آمد فکر کنم مامانم گفت بله آقاي دکتر ماني به من گفت پس برو رو تخت اون اتاق بخواب تا من بيام و وسايلم رو آمده کنم آمدم برم اون اتاق پشت در صبر کردم و شنيدم که مامانم به ماني گفت هورمون زياد بهش بزن مي خوام ودختر که ميشه سينه هاش بزرگ و حشري کننده باشه که من کلي حال کردم رفتم تو اتاق بعد ماني با آمپول اومد و گفت راستي دوست داري دختر شدي اسمت چي باشه منم گفتم ليلا و گفت ليلا خانم اول 1 آمپول بيهوشي بهت ميزنم بعد هورمون بعد از اينکه آمپول زد 2 دقيقه بعد از هوش رفتم و وقتي بهوش اومد ديدم تو خونه خود مون هستم و رو تخت مامان کنار مامان خوابيدم و فهميدم دکتر با 1 تير 2 نشون زده هم هورمون به من زده . هم مامان رو دوخت ودوز کرده و پرستار مطبش رو گذاشته بود خونه ما تا به مامان کمک کنه بعد از 10 روز مامان حالش خوب شد و من هم احساس درد درسينه هام مي کردم و سينه هام يکم برجسته شد بود اون شب هم کنار مامان خوابيدم شب خواب بودم که احساس سرما کردم و متوجه شدم لخت لختم هم من هم مامان البته مامان من رو لخت کرده بود من هم خودم زده بودم به خواب که ببينم مامان چي کار مي کنه ديدم اومد و شروع کرد به ساک زدن کيرم و بعد پاشد و کير من رو گذاشت تو کسش و شروع کرد به بالا پايين رفتن که من بي اختيار با دستام دور کمرشو گرفتم و کمکش کردم اونم هيچي نگفت و من آبم رو تو کسش خالي کردم و اون گفت پسرم ديدم حيفه اين کير کس و کون نديده بريده بشه و مي خواستم اين شبهاي آخر يک حالي بهش بدم و من گفتم مرسي مامي و گفتم پس مامي ميخوام کونت بزارم و گفت باشه برگشت و با انگشت سوارخ کونش رو پيدا کردم و کيرم رو تا ته کردم تو کونش همين جوري که تلمبه ميزدم يک دفعه کيرم ليز خورد و با فشار رفت تو کسش و دادش رفت هوا و گريه کرد و گفت بابا چه خبرت دوباره مي خواي جرم بدي گفت مامي من که ماني نيستم که هر دومون فهميديم سوتي داديم و مامانم گفت اي شيطون گفت مامان جدي با ماني ازدواج مي کني گفت آره عزيزم اشکال داره گفتم نه بعد گفتم مامان کيرم بخور بيا بريم حموم همون جوري در حال که کيرم تو دهن مامان بود و داشت مثل سگ چهار دست و پا راه مي رفت رفتيم حموم و من رفتم بالاي سر مامان و گفتم مامي تشنت نيست گفت اره و من هم شاشيدم تو دهنش و به صورت چشاش هيکلش و گفت صبر کن گفتم چرا گفت کيرتو بزار تو دهنم بعد بشاش منهم کيرم تخمام رو مثل ماني تا ته کردم تو حلقش و شروع کردم شاشيدن تو حلقش و بعد در آوردم و شروع کرد برام ساک زدن و آب کيرم تا آخرين قطره ميکيد مثل اينکه داشت از سينه مادرش شير ميخورد بعد با هم حموم کرديم و دو تاي لخت رفتيم تو تخت و مامي گفت پسرم اين 30 شب که به عملت مونده ميخوام کيرت کس و کونم رو تا صبح پر کنه بعد کير من رو گرفت و گذاشت تو کسش و من خوابيدم و کيرم تا صبخ تو کسش بود روزهاي آخر بود موهاي صورت وتنم ريخته بود هيکلم زنونه شده بود و سينه هام کاملا بزرگ شده بودن و مامان برام چند دست لباس زير زنونه و کفشهاي زنونه و لباسهاي ديگه زنونه خريده بوده و بهم آرايش کردن و اينجور کارها رو ياد مي داد و از نظر ظاهري مثل يک دخترشده بودم در ضمن چند دست لباس توري سکسي و چند تا شرت توري و سوتين خريده بود و من ديکه صبح ها شرت وسوتين دخترونه تنم ميکردم و با مامان مي رفتيم بيرون و مامان هم من رو ديگه ليلا صدا مي کرد و من رو خونه دوستاش مي برد و من رو با دختر دوستاش آشنا مي کرد تا با هم دوست بشيم ولي هنوز شبها کير من رو مي گذااشت توکس يا کونش و يا شبها برعکس مي خوابيد و کيرم رو تو دهنش ميکرد و بعد سرش مي گذاشت لاي دو تا پاهام و کيرمن رو لابلاي سينه هاش مي گذاشت و مي خوابيد ولي من ديگه آبم نمي آمد و حشري نمي شدم ولي صبحها مامان که مي خواست بيدارم کنه يا پستوانم رو مي چلوند يا کيرم رو مي کشيد که بهش گفت مامان لطفا ديگه کيرم رو نکش اگر مي خواي بيدارم کني سينه هام رو بچلون يا با باسنم ور برو يا بزن روش و گفت باشه دخترم بعد از عمل 15 روز بيمارستان بودم تا حالم کاملا جا اومد و کاملا دختر شدم و هيچکس ديگه نمي تونست بفهمه من قبلا پسر بودم حتي اگه من رو مي کردن بعد از اون ماني هم شناسنامه ام رو درست کرد و با مامان نامزد کردن و ديگه هر شب خونه ما ميومد و يک هديه براي من يا مامانم مي خريد و مامان ديگه کليد خونه رو دستش داده بود و بعضي شبها هم پيش مامان مي خوابيد يک شب که با مامان قرار داشت و قرار بود بيا خونه ما يکي از دوستاي قديمي مامان زنگ زد و دعوتش کرد مامان به من گفت به بابات زنگ بزن و بگو من نيستم و ديرتر بياد ولي من يادم رفت و رفت تو اتاق مامان خوابيدم و پتو رو هم کشيدم روم و خوابيدم 2 ساعت بعد ديدم يکي داره من رو مي مالونه و پستونام رو مي چلونه گفت لابد باز مامان چون من هم از وقتي عمل کرد لخت مي خوابم يکهو ديدم 1 چيز بزرگي رفت تو کسم و 1 انگشت هم تو دهنم و فهميدم بله ماني و من رو با مامان اشتباه گرفته و گفت ندا جون ميخوام يک حال اساسي بهت بدم مي خواي من هم به علامت رضايت انگشتشو يک گاز کوچيک گرفت و يکهو ديدم يک کير مصنوعي لرزان سفت کلفت دراز آورد و گذاشت تو دهنم و يکي ديگم تو کونم و من رو اون شب تا وقتي مامان بياد با 3 تا کير به جاي مامان کس کون پارم گاييد بعد که اومد و گفت ندا بيا بريم حموم من گفتم باشه باباي که ديد من رو با مامان اشتباه گرفته ماني فهميد چه اشتباهي کرده گفت دخترم معذرت مي خواهم من هم گفت باباي اشکال نداره خوب کاري کردي طعم و لذت دختر بودن رو باعث شدي احساس کنم بعد کيرش رو گذاشتم تو دهنم و مثل سگ چهار دست وپا دنبال کيرش که تو دهنم بود رفتم حموم و گفتم بابا تشنم و گفت آب کيرام ديگه نمي ياد گفتم بابايي کي آب کير خواست من شاش مي خواهم و اون هم فهميد که من قضيه اون روز رو فهميدم گفت آخه دخترم شاش هم ندارم و گفتم الان يک کاري مي کنم که شاشت بياد رفتم آشپزخانه و 6 تا پارچ شربت آلبالو درست کردم و با 1 شيشه ويسکي آوردم تو حموم و همه شربت رو به زور بهش خوروندم و يکم ويسکي هم بهش دادم وديگه اينقدر شربت به خوردش داده بودم داشت مي شاشيد به خودش گفت هنوز شاش نداري گفت چرا دارم زيادم دارم دهنم رو باز کردم وگفتم باباي اينم توالت حالا بشاش و کيرش رو تا ته کرد تو حلقم و شروع کرد به شاشيدن اينقدر شربت خورده بود که شاش مزه شربت ميداد و رنگشم سرخ شده بود و با فشار زياد مي شاشيد تو حلقم فکر کنم هرچي شربت به خوردش دادم رو تو حلقم خالي کرد چون حالا من شاشم گرفته بود حدود 2دقيقه کيرش تو حلقم بود و داشت با فشار زياد ميشاشيد توش کيرش که از حلقم در آورد گفتم تموم شد گفت نه دخترم هنوز دارم ولي براي شستن تو کم برو بازم شربت بيار دوبار 3 تا پارچ شربت آوردم و همش رو خورد و اين بار رفت بالا سرم و شروع کرد به شاشيدن و من زير شاش بابي دوش مي گرفتم و هردو داشتيم حال مي کرديم بعد کل شيشه ويسکي رو با هم خورديم و کلي از هم لب گرفتيم جوري که من داشتم خفه مي شدم بعد بابا کلي تو حموم من رو از کس و کون گاييد بعد من رو و خودش رو شست و قتي اومدم برم بيرون گفت نه دخترم صبر کن شما رو من بايد روصندلي بشونم و ببرم بيرون با اينکه سرش داشت گيج ميرفت من رو بغل کرد و کيرش رو گذاشت تو کسم و من رو رو صندلي کيري سوار کرد و برد تو رختخواب و کلي از کس و کون و دهن من کرد جوري که بيهوش شديم چون از ساعت 1 تا 8 شب بود که داشتيم با هم حال مي کرديم و ماني در حالي که کيرش تو کس من بود و يک کير مصنوعي لرزان تو کونم کرده بود و سرش لاي پستونام بود خوابمون برد وقتي بيدار شدم ساعت 7 صبح بود ديدم تو کس و کونم فقط کير مصنوعي ها هست و کير ماني تو کس مامانم و اون شب بهترين شب زندگيم بود چون از ساعت 1 بعد از ظهر تا 7 صبح من با کير اشغال شدم ولي هنوز که فکر مي کنم نمي دونم چقدرمن خسته بودم که ماني اون کير را با اون لرزش شديد گذاشته تو کسم تا صبح بيدار نشدم همون روز ماني و مامان با هم ازدواج کردن ولي انگار ماني هم با من هم با مامان ازدواج کرده بود چون از اون شب به بعد با توافق هر سه مون قرار شد شبها هرسه لخت رو يک تخت بخوابيم و بابا ماني هم مامي بکن هم من رو و قتي هم که مامي ديگه حامله بودنش از1 ماه بعد عروسي معلوم شد من به جاي مامي تا بعد اززايمان به بابا ماني حال مي دادم و6 ماهي زنش شده بودم 2ماه بعد هم قرارشد با يکي از دوستهاي بابا نيما ازدواج کنم . و من شرط گذاشتم که بايد قبل ازدواج 1 سکس با هم داشته باشيم تا ببينم چطور آدمي هست و وقتي ديد م حتي از بابا ماني هم بيشتر بهم حال ميده قرار ازدواج گذاشته شد امروز که اين رو براتون مي نويسم قرار من با نامزدم که اسمش اسم قبلي خودم يعني شهاب عروسي کنم



0 Comments:

Post a Comment

<< Home